روابط عمومی
مطالب در مورد رشته روابط عمومی وکارورزی در اداره راه و شهرسازی استان اردبیل
درباره وبلاگ


آن جاها که آزادی افکار نیست و اندیشه ها با هم تصادم ندارند , فکر میمیرد .
عسگر سعادتی دانشجوی رشته ی روابط عمومی
این وبلاگ در خصوص رشته ی روابط عمومی ودوره ی کارورزی میباشد
زیر نظر استاد:میر دولت موسوی

مدیر وبلاگ : عسگر سعادتی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در باره این وبلگ بگویید







1392/12/21 :: نویسنده : عسگر سعادتی



تا خدا هست هیچ دلیلی برای نا امیدی نیست

امید به خدا
سلام امروز یکی از دوستام در کمال نا امیدی  حرف میزد..از وضعیت پیش آمده زندگیش خسته شده بود . برای اینکه امیدواری به او داده باشم گفتم نگران نباش خدا بزرگه....

چرخید طرفم و گفت:خدا؟؟کدوم خدا؟ من خدایی نمی بینم ! حضورشو تو زندگیم حس نمیکنم!این همه بدبختی و بحران پس کجاست؟چرا صدامو نمی شنوه؟

از این حرف زدنش دلم گرفت..! علی رغم این همه ادعایی که داشتم نمی دونستم جوابشو چی بدم گفتم تو امیدت به خدا باشه همه چیز درست میشه ..اگه همه چیزو دست خدا بسپاری پشیمان نمیشی ! چه کسی از خدا به بنده ها نزدیک تر و مهربان تر؟

بهم گفت من امیدم به خداست ..همه چیزو از اون خواستم ولی هیچوقت دعاهام مستجاب نمیشه!مگه چی از خدا کم میشه اگه یه کم از کوه غم هام کم کنه؟

گفتم اگه غم داری چون خدا داره با این غم ها امتحانت میکنه. مگه نشنیدی که میگن خدا تو دلهای شکسته جا داره؟!اگه الان احساس ناراحتی می کنی به خاطر اینه که همه ی امیدت به خدا نیست ..امید کامل به خدا همراه با ناامیدی از بندگان خداست.. اصلاشاید اون چیزی که می خوای به صلاحت نیست. اگه همچین دیدی داشته باشی حتی اگه دعاهات و خواسته هات بر آورده نشه باز هم امید واقعیت به خداست و همینه که بهش میگن عشق..مثل اون سختی هایی که امام حسین (ع)و یارانش کشیدن ولی باز عاشقانه در راه خدا جنگیدند

بهم پوزخندی زد و گفت :عارف شدی؟؟این حرف ها به قول تو مال عاشقا و خاصانه .من یه جوونم اونم یه جوون تو دنیای امروزی...!با همون دغدغه ها و نیاز ها .من رو با عزلت نشین ها و شهدا مقایسه میکنی؟چیزی که خودتم بهش عمل نمیکنی به من یاد میدی؟

نمیدونستم جوابشو چی بدم...تنها چیزی که تونستم بگم گفتم ..من عزلت نشین و خاص نیستم ولی هیچوقت امیدم از خدا نا امید نمیشه!حداقل مثل من باش.....

بعدش هم داستان زیر را براش تعریف کردم

حضرت ابراهیم در بیابانه و شهر ها میگشت كه از مخلوقات خدا عبرت بگیرد  روزی در بیابان  شخصی  را دید  كه مشغول نماز است و صدایش باسمانها  بلند شده است  ابراهیم از نمازش متعجب شد نزدش نشست تا از نماز  فارغ شد  ابراهیم به او گفت روش تو مرا خوش امد  و دوست دارم با تو دوستی كنم . هردو به سمت منزل مرد راه افتادند . ابراهیم از او پرسید كدام روزها  از تمام روزها سخت تر است ؟  عابد گفت :  روزی كه خدا بندگانش را جزا میدهد بر كردارشان ،  ابراهیم (ع) گفت  بیا تا دعا كنیم  تا خدا ما را از شر چنین روزی در امان نگه دارد و برای گنهكاران مومنین .
عابد گفت : من دعا نمی كنم زیرا 3 سال است كه حاجتی دارم از خدا و تا براورده نكند حاجتی از او نمی طلبم . ابراهیم فرمود : ای عابد  هرگاه خدا بنده ای را دوست بدارد دعایش  را حبس  میكند  تا او  مناجات  كند  و از او بخواهد  و چون  بنده ای را  دشمن بدارد  دعایش  را زود  مستجاب  می فرماید  یا  در  دلش  نا امیدی  می افكند  تا دعا  نكند .

و بعد از عابد پرسید : حاجتت چه بود ؟  گفت روزی در محلی نماز میخواندم  طفلی  در نهایت زیبا دیدم كه نور از جبینش طالع  بود  گاوی چند را می چرانید  و گوسفندانی همراه داشت  از او پرسیدم  تو كیستی ؟  گفت  اسماعیل پسر  ابراهیم  (ع) خلیل خدا ، پس دعا كردم و از خدا خواستم  ابراهیم  دوست خود را به من نشان دهد .
ابراهیم (ع) گفت  اینك دعایت مستجاب شده منم ابراهیم  . عابد شاد وحضرت می بوسید و شكر خدا میكرد و با یكدیگر درباره مومنین و مومنات دعا كردند .





نوع مطلب : مطالب جالب، 
برچسب ها : امید به خدا، امید، خدا، زندگی،
لینک های مرتبط :




برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات